حقیقت وضو - طهارت - دل حرم خداست
استاد صمدی آملی در جلسه دوم طهارت، با بیان حقیقت وضو فرمودند که وضو تنها شستوشوی ظاهر نیست، بلکه از بهترین راههای برطرف کردن آلودگی قهری انسان در محیط و اجتماع است؛ زیرا انسان در ارتباط با دیگران ممکن است از حالات معنوی و روحانی خود فاصله بگیرد.
ایشان تأکید کردند که وضو میتواند آثار تکوینی آلودگیها را برطرف کرده و انسان را نورانی کند و از حالات روحانی او محافظت نماید؛ چراکه «حال» همچون پرندهای است که اگر از آسمان دل پرواز کند، بازگرداندن آن آسان نیست.
استاد در ادامه با تأکید بر مقام دل فرمودند: «دل حرم خداست» و انسان باید حرم دل را از غیر حق و آلودگی اوهام پاک نگه دارد؛ زیرا حق در دل شریک نمیپذیرد. ایشان بیان فرمودند که وضو در این میان، دل را دائماً برای حضور و تجلی حق آماده و حرم امن الهی را حفظ میکند.
ایشان همچنین فرمودند که کار و تلاش انسان نیز میتواند عبادت باشد و توصیه کردند انسان پیش از رفتن به محل کار وضو بگیرد، رو به قبله «یا الله» بگوید و نوزده بار «بسم الله الرحمن الرحیم» تلاوت کند تا وضو سبب تطهیر و یاد خدا موجب دوری از آفات و بلیات شود.
در پایان، استاد صمدی آملی با نقل این بیان که «دُم علی الطهاره یوسع رزقک» تأکید کردند که مداومت بر طهارت و پاکی، از اسباب گشایش و وسعت رزق است و یکی از راههای به دست آوردن روزی، حفظ طهارت و وضوست.
بسم الله الرحمن الرحیم
وضو، طهارت از آلودگی قهری در محیط
در مجلس قبل روایتی از جناب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل گردید که اگر اجازه فرمایید لطیفهی در آن روایت را دنبال کنیم. حضرت فرمودند: چون امت من به واسطهی رو کردن به دنیا آلوده میشوند و خداوند نیز شایسته نمیداند که ایشان با آلودگی به زیارت نماز مشرف شوند. لذا دستور فرمود که ابتدا دست و روی خود را بشویند و سپس به طرف نماز بروند. از این لطیفه معلوم میشود که وضو راهی برای طهارت از آلودگی است. انسان در اجتماع با بسیاری از افراد در ارتباط است در نتیجه قهراً همانند حضرت آدم رو به طرف آنان خواهد کرد و به محض رویارویی مطمئناً آلوده خواهد شد. چه بسا انسان با یک دعا خواندن حال خوشی پیدا میکند اما همین که از منزلش بیرون آمد و در اجتماع قرار گرفت، به محض نگاه کردن به چهرهی مردم این حال خوش از او گرفته میشود که این آلودگی را خودِ جانِ انسان به انسان گزارش میدهد و اعلام سقوط میکند. اما فرمودهاند: وضو از بهترین راههای بر طرف نمودن آلودگیِ قهریِ در محیط است.
وضو، محو کنندهی آثار تکوینی آلودگی
از آنجا که انسان در اجتماع آدمی مسلک بوده و همیشه با دیگران در ارتباط است، لذا همیشه آلودگیهای اجتماع دامنگیرش خواهد بود. به عنوان مثال زمانی که فردی یک مال دزدی شده را به شما میفروشد اگر چه شما هم ندانید آن شخص این متاع را از چه راهی تهیه کرده است، با این حال باز آثار تکوینی آن مال را نمیتوان برطرف نمود. حال اگرچه از جنبه فقهی به ما بگویند: چون پولی را که در مقابل آن متاع پرداخت نمودهاید مالک بودهاید، پس در برابر آنچه به دست آوردهاید نیز مالک هستید، اما تا زمانی که از این متاع استفاده میکنید همچنان آثار تکوینی آن ادامه خواهد داشت. مثلاً میبینید تا زمانی که آن لباس خرید شده را بر تن دارید روحیهی حاکم قبلی خود را نداشته و حال نماز خواندن و خلوت کردن را ندارید. چه بسا گاهی با یک خوردن و نوشیدن درخانهی دیگران یا با یک قدم زدن و رفت و آمد در اجتماع و با یک نگاه کردن به چهرهی مردم، آن اثر مطلوب معنوی از بین برود و باز برگرداندن حالی که از دست رفته خیلی مشکل است. وضو و طهارت تمام اثرات این آلودگی را برطرف میکند و انسان را نورانی مینماید.
وضو، حافظ حالات روحانی انسان
«حال» همانند پرندهای است که وقتی از آسمان دل فرار کرد، آدمی دیگر به این راحتی نمیتواند آن را به قفس تن برگرداند. آن قدر باید منتظرش بماند تا شاید روزی برگردد. ممکن است دهها جای دیگر نیز سیر کند، اما به این زودی باز نگردد. و اکنون هم که بعد از مدتی آمده است، صاحبخانه چگونه باید از این میهمان پذیرایی کند تا بار دیگر برنخیزد؟ این است که به ما فرمودهاند: از صبح تا غروب دائماً وضو داشته باشید و برای رفتن به پیشگاه نماز ابتدا خود را با وضو طاهر کنید. تا آنجا که فرمودهاند: مستحب است با وضو به رختخواب بروید و بخوابید. بزرگان متعبد ما، به محض این که چشمشان به نامحرمی بیفتد و یا کمترین دگرگونی در حالات روحانیشان پدید آید، فوراً وضو میگیرند که البته این وضو بسیار کارساز است. لذا در دین تأکید فراوانی برای وضو گرفتن شده است. لذا اگرچه اهل فکر شدن به آسانی حاصل میشود اما اهل دل شدن خون دل خوردن خواهد.
به باید خون دل خوردن چه خونی که هر یک قطرهاش زهر هلاهل
آنچنان باید مراقب باشد که مبادا با ورود غیر حق، حق را از دل براند. حالا باید آنقدر زمینهسازی کند و جان به لب شود، آنقدر خدا خدا کند و نازش را بکشد، تا بار دیگر او را به آشیانهاش برگرداند. چه بسا اتفاق میافتد که به کرات نعمت ورود حق در دل را به خاطر ورود غیرحق از دست میدهد و باز هم خدای متعال به او میفرماید: صد بار اگر توبه شکستی باز آی. این است که وضو گرفتن، منطقهی دل را صاف میکند تا إنشاءالله حرم برای صاحبدلی چون خدا گردد.
وضو دل را حرم خدا میکند
«دل» بر خلاف «فکر» بسیار رقیق است. به عنوان مثال اگر دوستی دهها بار به انسان بد کند باز انسان در مقام تفکر با خود میگوید: «چون او دوستم بود و من هم رفیق اویم، این بار هم عیبی ندارد ... من که نمیتوانم با او قهر کنم.» و بدین ترتیب خود را قانع میکند تا این که مبادا به خاطر حرکت او کینهای در دلش پدید آید. ولی دل را نمیتوان قانع کرد. زیرا آنچه که روی آوردن دوبارهاش بعد از برگشتن از کسی، کار مشکلی است؛ لذا راه دل گرچه نزدیکترین راه است اما بسیار باریک و تاریک و پر زحمت است. راه فکر مسیرش طولانی و پر پیچ وخم است اما در عین حال طریقش بسیار آسانتر است. در مقابل، راه دل نزدیک است، چون به محض این که «دل» به حق توجه کند او نیز میآید و جای میگیرد. اما آنقدر رقیق و باریک است که به کوچکترین آلودگی، «حق» میرود. زیرا حتی میشود که به محض این که «دل» به حق توجه کند او نیز میآید و جای میگیرد. اما آنقدر رقیق و باریک است که به کوچکترین آلودگی، «حق» میرود. زیرا حق میخواهددر دل آشیانه کند و از آنجا که او واحد است، لذا برای خود در دل شریک نمیپذیرد. چنان که امام صادق علیهالسلام فرموده است: «القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله.» {صدوق (ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی)، جامع الاخبار} و نفرمود: العقل حرم الله، فکر حرم خدا نیست زیرا چه بسا انسان در مرحلهی فکر هم با خدا باشد و هم با غیرخدا برخلاف دل که یا باید با خدا باشد و یا با غیر خدا.
حضرت استاد علامه-روحی فداه- در باب هفتم دفتر دل حدیث مذکور را چنین به نظم در آوردهاند:
بیا بشنو حدیث عالم دل ز صاحبدل که دل حق راست منزل
امام صادق آن بحر حقایق چنین در وصف دل بودهاست ناطق
که دل یکتا حرم باشد خدا را پس اندر وی مده جا ماسوا را
در شرح ابیات فوق چنین گفتهایم: در دل مؤمن جا برای غیر نیست، زیرا دلِدار مؤمن غیور است که با تجلی غیرش غیری را در جهان دل مؤمن نگذارد.
سِرّ اینکه در دل مومن غیر حق را جایی نیست آن است که او با غیرت الهی و ظهور عزّت و سطوت و عظموت حق در همه کلمات وجودی که محلّ تجلّی انوار حقهاند، به یک وجود لایتناهی وصول یافته است که سلطان وحدت شخصی سعی و صمدی وجود واجب را نظارهگر است که «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». {حدید/4}
این دولت را قاهر و خالق را که سراباند مقهور میبینند که «یَحسَبُهُ الظَّمآنُ ماءً» {نور/40}؛
در الهینامه مولایم آمده:
«الهی از پای تا فرقم، در نور تو غرقم، یا نور السموات و الارض انعمت فزد.»
و این نور همان نور وجود است که یک فروغ رخ ساقی است که بر جام افتاده است. صاحبدلان دل از ضلالات کو کو به حیرت هو هو دست یافتهاند که در دارالتوحید محضر عالم، سخن افسانه از تکثیر و ممکن ندارند. لذا این کمترین در روز هشتم شهر رجب الاصب سنهی هزار و چهارصد و هفده با کسب اجازه از محضر حضرت حق میخواهد اسم این نظام هستی را «دارالتوحید» نام نهد. و این مقتبس از کلام مولایم در الهینامهی تحفهی الهیاش است که فرمود:
«الهی همه برهان توحید خواهند و حسن دلیل تکثیر.»
«الهی از من پرست توحید یعنی چه، حسن گوید تکثیر یعنی چه؟»
این صاحبدلان عرش اعظم اه درویشوار، روز و شب را در حضور دلدارند که گویند:
«الهی اگرچه درویشم، ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.»
«الهی دیده از دیدار جمال لذت میبرد و دل از لقای ذوالجمال.»
اینان دائم بر بساط قرب حق آرامیدهاند که بساطی جز آه ندارند لذا دلی شکسته دارند و تی خسته که گویند:
« الهی تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد آنکه دل به سوی خداوند کعبه ندارد.»
لذا دل به جمال مطلق دادهاند هرچه بادا باد، و به دیدن او عالین وار مرزوقاند و حرم دل را بر نامحرمان اوهام و اراذل و اوباش حرام نمودهاند. لذا در جهان پر از هیاهو، هوهو میکنند؛ و از خرابآباد به عشق آباد سفر کردهاند و به دیدار جمال یار، عبدالجمال شدهاند.
آنان که در حرم دل جا برای غیر نگذاشتهاند، شعلهی تنورآسا با آه آتشین دارند تا قربانی در منای قرب دوست گردند که تا چون ذبیح ابراهیم، چهره بر زمین نهند و بیماران امیدوارند که تا طبیب عیسی دمش آید و مرهمی بر آن نهد.
دل ایشان مست وارد در شست یار است که بر اساس قبض و بسط اسمایی دلدار گاهی آرمیدهاند و گه بیقرار، گه همچون برق رخشندهی خنداناند و گه چون ابر بارندهی باران، و گاهی از فروغ رخ دوست، روی شکفته دارند و گه از نسیم کویش در خمار و در مقام لا یفقی قلبشان، فیض حق را هستند امیدوار.
غرض این که حرم دل جز یک دلدار نمیپذیرد و خداوند نیز میفرماید: من هم فقط یک حرم میخواهم، اگر آن یکی را به من اختصاص دادید میآیم و اگر سر سوزنی خواستی در آن حرم مرا با غیر شریک کنی، من از آنجا خواهم رفت و جایگاه وضو در این بین آن است که قلب را دائماً حرم امن الهی قرار میدهد.
وضو در هنگام کار به مشابه تطهیر در حین عبادت است
عزیزان! کار شما نیز عبادت است. لذا صبح که به سوی مزرعه و محل کارتان میروید، قبل از آن وضویی بگیرید و رو به قبله «یا الله» بگویید و سپس به راه بیافتید. چرا که بیوضو نمیتوان عبادت کرد، همچنان که بیوضو نمیتوان به نماز روی آورد و یا بیاحترام رو سوی خانهی کعبه کرد و حج به جای آورد. زیرا مزرعه و محل کارتان، کعبه؛ و قطرات عرقی که در آنجا از جبین و بدنتان سرازیر میشود، کفارهی گناهان شما است. هر مقدار که در حین کار عرق میریزید، خودتان را صاف میکنید. پس هر صبح که برای کار برمیخیزید وضویی بگیرید و بعد از آن نوزده بار «بسم الله الرحمن الرحیم» به عدد حروف این آیهی مبارکه تلاوت کنید تا آن «وضو» تطهیرتان کند و آن «بسم الله» آفات و بلیات و شعلههای اشتعالات جهنمی دنیا را از شما دور نماید. این قدر به زور بازوی تان متکی نباشید، رزق را باید از جای دیگر بدهند همچنان که جناب رسول الله صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «دُم علی الطهاره یوسع رزقک.»{ ابن فهد فاری، مصباح الانس، ص ۱۱.} شما دائماً اهل طهارت و پاکی باشید، رزقتان وسیع خواهد شد. انشاءالله عرض خواهیم کرد که اصلاً یکی از راههای به دست آوردن روزی، وضو است.
و الحمد لله رب العالمین
در حال بارگذاری تالار گفتگو...
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید